تبليغاتX
ღ*ღرویــــ ای عــ ـشـ ـق•ღ*ღ
تودوری ازمنودوریت چقدر شیرینه(Reve de amour )=رویای عشق
سلام خوفین خوشین اوووووووووو وا بعد این همه وقت بالاخره آپ کردم وبم فسیل شد دیگه اگه دعوتتون نکردم به بزرگی خوددون ببخشید دیگه ه ه ه حالا اگه اومدین یهو تو وبم بخونین و نظر هم بدین

 

پیر مردی صبح زود از خانه اش خارج شد... در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا  زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب ندیده

پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.

پیرمرد گفت: همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود.

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.

پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متاسفم، او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد. حتی مرا هم نمیشناسد.

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته گفت:

اما من که میدانم او چه کسی است...   

وفای عشق

+ Date شنبه ششم اسفند 1390Time 9:44 بعد از ظهر Author GHAZAL |
سلام دوستای خوشجل موشجل گوگولی مگولی من اومدم

 

هیچی ندارم بگم فقط میخوام بگم شاید ، ممکنه ، احتمالا ، یا قطعا فعلنا نمیام نت وآپ نمیکنم و از

 

اینجور حرفا ولی اگه اومدم حتما به نظرهایی که لطف میکنین میزارین جواب میدم

 

میپرسی چرا نمیام؟؟؟؟

خب میگم : آه ه ه ه  ... بالاخره منم باید دیگه خودمو واسه کنکور آماده کنم و این سرگرمیارو

بزارم کنار خدایییش خیلی درسا سخته و حجمش زیاده

خب برم دیگه وقتتونو نگیرم

خیلی دوستوننننننننننننننننن دارم

 

موفق باشین  تنهام هم نزارین

+ Date چهارشنبه چهارم آبان 1390Time 10:8 بعد از ظهر Author GHAZAL |

باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشید پگاه مدرسه

از میان کوچه های خستگی *** می گریزم در پناه مدرسه

باز می بینم ز شوق بچه ها *** اشتیاقی در نگاه مدرسه

زنگ تفریح و هیاهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنید *** از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشید *** سرخ بر تخته سیاه مدرسه


+ Date شنبه دوم مهر 1390Time 5:11 بعد از ظهر Author GHAZAL

گفتم برو از اینجا که از تو سیرم            این اشتباه من بود حرفمو پس میگیرم 

میخوام منو ببخشی به مهلتی دوباره             نرو که زوده رفتن نزار چشام بباره

من از تو یاد گرفتم که تن به شب نبازم       نرو بمون پیشم تا سیاه نپوشه سازم

بی تو نمیخوام یه لحظه اینجا باشم       من زود زود میمیرم اگه ازت جدا شم

منو ببخش اگه اشک تو چشمات نشوندم      اگه با اشتباهاتم دل تورو سوزوندم

منو ببخش عزیزم بگذر تو از گناهم         نگذار بسوزه عمرم به پای اشتباهم

نوشتم یه کار جدید وباحال و عشقی

تقدیم میکنم به هیشکی

+ Date شنبه دوم مهر 1390Time 4:12 بعد از ظهر Author GHAZAL |
ســــــــــــ ــــــــــلام دوســـــــــــــــــــ ـــــــتای گــــــــــــــ ـــــــــلم

                           بــــــــــــــــ ــــــــــالاخره آپــــــــــــــــــــ کردمـــــــــــــــــــــ

اومـــــ ـــــدم بهـــــــــ ـتونـــــ  عــــــ ـــید و بهــــــــ ــتون عـــــ ــــیدو تـــــ ـــبریک بــ ــگمــ

 

ایـــــــــــــــ ـــــنمــــــ یــــــــ ــه شـــــــــ ـــــــعــــــ ر

فطــــــــ ـر آمـــــــ ــده خـــــ ـوردنی فــــ ـــراوان بخـــ ـــورید


پیـــــــ ـــتزا و کبــــ ــاب و مــــــــ ـــرغ بریـــ ــان بخــــ ـــورید
دزدانــــــ ـــه اگـــ ـــر در رمـــ ـضـ ـان مــــــی خـــــ ــــوردید
شــــــ ـــوال رســـــ ـــید پس نمایـــــــ ـــان بخــــــ ـــورید!

 

+ Date چهارشنبه نهم شهریور 1390Time 11:43 بعد از ظهر Author GHAZAL |
سلام دوستای گلم راستش من این مدتی که فکر کنم دو هفته ای شده باشه

رفته بودم مسافرت(کیش) خیلی خوش گذشت و جاتون خالی هواش مثه سونای

 خشک کمی هم تو مایه های تر بودچون بخار آب دریا توی هوا بود خلاصه بگذریم

راستی یادم رفته بود بگم تولدم گذشت هفتم همین ماه بود که کلی برنامه

داشتم که متاسفانه نبودم

 حالا برگشتم و متاسفانه واسه ی ای دی اس ال مشکل پیش اومده ک مثل قبل

 نمیتونم ۲۴ ساعته نت باشم و اگه کامنت گذاشتین و سر نزدم به بزرگی

خودتون ببخشید ب محض اینکه مشکل برطرف شد میام و سر میزنم این اینترنت

 هوشمند هم واسه

خودش دردسرها داره راحت نیست خب زیاد وقتتونو گرفتم تابعد راستی اون پست

 پایینی رو بخونین نظر هم یادتون نره آپ این ماهمه

بازم مثه همیشه خیلی دوستون دارم باااااااااااااااای

+ Date سه شنبه هجدهم مرداد 1390Time 2:59 قبل از ظهر Author GHAZAL

نزدیک میشم وقتی حواست نیست      

اونقدر که مرزی جز لباست نیست

از پشت سر چشماتو میگیرم   

   بگو کیم وگرنه میمیرم

نزدیک میشم وقتی حواست نیست     

    اونقدر که مرزی جز لباست نیست

از پشت سر چشماتو میگیرم           

            بگو کیم که برگشتم بگو وگرنه میمیرم

منم اون که تظاهر کرد نداره دیگه احساسی 

شاید واسه همینم هست که دستامو نمیشناسی

منم اون که ازت دوره ولی قهرش حقیقت نیست

اونکه با تموم دلتنگیش تولد تو دعوت نیست

شاید از صورت خستم از این لهن غم آلودم

بفهمی من کیم امشب کجای زندگیت بودم

نمیخواستم بدونی تو چرا به گریه افتادم

اگر اصرار میکردم تو رو از دست میدادم

منم اونکه تظاهر کرد نداره دیگه احساسی

شاید واسه همینم هست که دستامو نمیشناسی

منم اونکه ازت دوره ولی قهرش حقیقت نیست

اونکه با تموم دلتنگیش تولد تو دعوت نیست

 تکست آهنگ مهسا

 

+ Date سه شنبه هجدهم مرداد 1390Time 1:16 قبل از ظهر Author GHAZAL |
یک کلام ، اولین و آخرین احساس قلبم نسبت به تو ... دوستت دارم.

تو نیز گفتی مرا دوست داری ، اما دوست داشتنت دو روز است ،

دیروز گذشت و آخرش امروز است!

این من هستم که وفادار خواهم ماند ،  

این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند!

این من هستم که آخرش میسوزم ، این تو هستی که میروی

و من با چشمهای خیس به آن دور دستها چشم میدوزم

این من بودم که سهم دیدارم با تو عشق بود ،

این تو بودی که میگفتی از آغاز هم قصه من و تو دروغ بود!

تو هر چه دوست داری بگو، اما من هنوز بر سر حرفم هستم ، دوستت دارم.

خورشید بتابد یا نتابد، ماه باشد یا نباشد،  

 شب و روز من یکی شده ، فرقی ندارد برایم ،

همه چیز برایم رویا شده ، عشق تو برایم آرزو شده ،

به رویا و آرزو کاری ندارم ، حقیقت این است که دوستت دارم!

کاش تو نیز مثل من بودی ! مثل من عاشق ، بی قرار ، چشم انتظار

کاش تو نیز حال مرا داشتی، هوای مرا داشتی...

بی خیال میخواهی هوایم را داشته باش یا نداشته باش ،

میخواهی به انتظار من باش یا نباش ، من دوستت دارم

نمیترسم از رفتنت ، نمی بازم از شکستنت، نمیخندم و نمیگریم ،

از این هیاهو و التهاب تنها یک احساس است که می ماند ، دوستت دارم!

دوست داشتن تو دو روز باشد یا یک عمر مهم نیست ،

مهم این است که من در این دنیا و آن دنیا دوستت دارم

میخواهی باور کن یا نکن ، حس کن ، یا از آن بگذر ،

اما قبل از گذشتنت لحظه ای صبر کن...

دوستت دارم ...

حالا هر جا که میخواهی برو...   


شعر : مهدی لقمانی

 

+ Date چهارشنبه یکم تیر 1390Time 5:0 قبل از ظهر Author GHAZAL |

   روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل

    تراز همیشه.


     ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.

     مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند

     دیوانگی فورا" فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.

  و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه 

 قبول کردند  او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

  دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به 

 شمردن ....یک...دو...سه...چهار...

همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛

خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛

اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛

هوس به مرکز زمین رفت؛

دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛

طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.

و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک...

همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست

تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان

کردن عشق مشکل است.

در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.

نودو ینج...نود و شش...نود و هفت...هنگامیکه دیوانگی به صد

 رسید,عشق پرید و در بوته گل رز پنهان شد.

دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام.

اولین کسی را که پیداکردتنبلی بود؛ زیراتنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی

 پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.

دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمین؛ یکی یکی همه را پیدا کرد جز عشق.

او از یافتن عشق ناامید شده بود.

حسادت در گوشهایش زمزمه کرد؛ تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او

پشت بوته گل رز است.


دیوانگی شاخه چنگک مانندی را ازدرخت کند وباشدت و هیجان زیاد ان را

در بوته گل رز فرو کرد. و دوباره، تا با صدای ناله ای متوقف شد .

عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و

از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد.

شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را

ببیند.

او کور شده بود.


دیوانگی گفت « من چه کردم؛ من چه کردم؛ چگونه می تواتم تو را درمان

 کنم.»

عشق یاسخ داد:تو نمی توانی مرا درمان کنی، اما اگر می خواهی کاری

 بکنی؛ راهنمای من شو.»

و اینگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در

 کنار اوست.

+ Date یکشنبه یکم خرداد 1390Time 11:37 قبل از ظهر Author GHAZAL |

 

Click here to enlarge

خدا رادوست دارم ، به خاطر اینکه باهرusername که باشم ،من را connect  میکند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا D .C نمیکند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت به من پیغام  line busy

نمیدهد .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با یک delete هر چی را بخواهم پاک

میکند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه wallpaper که update  میکند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با اینکه خیلی بدم من را log offنمیکند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همه چیز من را میداند ولی send to all

نمیکند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه میگذارد که میخواهم in visible  بروم.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه جزء friend  هام میماند و من را

 delete و ignore نمیکند.

خدا را دوست  دارم ، به خاطر اینکه همیشه اجازه undo  کردن را به من

 میدهد.

خدا ا دوست دارم ، به خاطر اینکه من را install  کرده است.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه friend برای من add  کرده است.

خدا رادوست دارم ، به خاطر اینکه اراده کنم ، on میشود و من میتوانم

باهاش حرف بزنم.

خدارا دوست دارم ، به خاطر اینکه دلش را میشکنم ، اما او باز من را

 میبخشد و shut down ام نمیکند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه password اش را هیچ وقت یادم نمیرود،

 کافیه فقط به دلم سربزنم.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هرگز گوشی اش را خاموش نمیکند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تلفنش همیشه آنتن میدهد و شماره

اش همیشه در شبکه موجود است.

خدا را دوست دارم ، به خار اینکه هیچ وقت پیغام NO response نمیدهد.

خدا را دوست دارم ، به  خااطر اینکه هیچ وقت ویروسی نمیشود و همیشه

 سالم است.

خدارا دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت نیازی نیست براش BUZZ

بدهم.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه نامه هاش چند کلمه ای بیشتر نیست ،

 تازه SPAMهم تو کارش نیست.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه وسط حرف زدنم نمیگوید وقت ندارم باید

 بروم یا دارم با کس دیگری حرف میزنم.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه من را برای خودم میخواد نه برای

خودش.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه وقت دارد حرفهایم را بشنود.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه فقط وقت بی کاریش یاد من نمی افتد .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه میتوانم از یکی دیگر پیشش گله کنم .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه پیشم میماند و من را تنها

نمیگذارد ،دوست داشتنش ابدیست.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه میتوانم احساسم را راحت به آن بگویم

،نه اصلا نیازی نیست بگویم ، خودش میتواند نگفته حرفم را بخواند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه به من میگوید دوستم دارد و دوست

داشتنش را مخفی نمیکند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تنها کسی است که میتوانی جلوش

بدون اینکه خجل بشوی گریه کنی  و بگویی دلت براش تنگ شده.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه ، میگذارد دوستش داشته باشم ، وقتی

 که میدانم لیاقت آنرا ندارم.

خدارا دوست دارم ، به خاطر اینکه از من میپذیرد که بگویم:

خدا را دوست دارم

 

 

+ Date پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390Time 11:22 بعد از ظهر Author GHAZAL |