|
تودوری ازمنودوریت چقدر شیرینه(Reve de amour )=رویای عشق
|
پیر مردی صبح زود از خانه اش خارج شد... در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب ندیده
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.
پیرمرد گفت: همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود.
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.
پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متاسفم، او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد. حتی مرا هم نمیشناسد.
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته گفت:
اما من که میدانم او چه کسی است...


هیچی ندارم بگم فقط میخوام بگم شاید ، ممکنه ، احتمالا ، یا قطعا فعلنا نمیام نت وآپ نمیکنم و از
اینجور حرفا ولی اگه اومدم حتما به نظرهایی که لطف میکنین میزارین جواب میدم
میپرسی چرا نمیام؟؟؟؟
خب میگم : آه ه ه ه ... بالاخره منم باید دیگه خودمو واسه کنکور آماده کنم و این سرگرمیارو
بزارم کنار خدایییش خیلی درسا سخته و حجمش زیاده
خب برم دیگه وقتتونو نگیرم
خیلی دوستوننننننننننننننننن دارم
موفق باشین تنهام هم نزارین![]()
![]()

باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه
بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشید پگاه مدرسه
از میان کوچه های خستگی *** می گریزم در پناه مدرسه
باز می بینم ز شوق بچه ها *** اشتیاقی در نگاه مدرسه
زنگ تفریح و هیاهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه
باز بوی باغ را خواهم شنید *** از سرود صبحگاه مدرسه
روز اول لاله ای خواهم کشید *** سرخ بر تخته سیاه مدرسه
گفتم برو از اینجا که از تو سیرم این اشتباه من بود حرفمو پس میگیرم
میخوام منو ببخشی به مهلتی دوباره نرو که زوده رفتن نزار چشام بباره
من از تو یاد گرفتم که تن به شب نبازم نرو بمون پیشم تا سیاه نپوشه سازم
بی تو نمیخوام یه لحظه اینجا باشم من زود زود میمیرم اگه ازت جدا شم
منو ببخش اگه اشک تو چشمات نشوندم اگه با اشتباهاتم دل تورو سوزوندم
منو ببخش عزیزم بگذر تو از گناهم نگذار بسوزه عمرم به پای اشتباهم

نوشتم یه کار جدید وباحال و عشقی
تقدیم میکنم به هیشکی![]()

بــــــــــــــــ ــــــــــالاخره آپــــــــــــــــــــ کردمـــــــــــــــــــــ ![]()
اومـــــ ـــــدم بهـــــــــ ـتونـــــ عــــــ ـــید و بهــــــــ ــتون عـــــ ــــیدو تـــــ ـــبریک بــ ــگمــ![]()
ایـــــــــــــــ ـــــنمــــــ یــــــــ ــه شـــــــــ ـــــــعــــــ ر![]()
فطــــــــ ـر آمـــــــ ــده خـــــ ـوردنی فــــ ـــراوان بخـــ ـــورید![]()
پیـــــــ ـــتزا و کبــــ ــاب و مــــــــ ـــرغ بریـــ ــان بخــــ ـــورید![]()
دزدانــــــ ـــه اگـــ ـــر در رمـــ ـضـ ـان مــــــی خـــــ ــــوردید
شــــــ ـــوال رســـــ ـــید پس نمایـــــــ ـــان بخــــــ ـــورید!

رفته بودم مسافرت(کیش) خیلی خوش گذشت و جاتون خالی هواش مثه سونای
خشک کمی هم تو مایه های تر بودچون بخار آب دریا توی هوا بود خلاصه بگذریم
راستی یادم رفته بود بگم تولدم گذشت هفتم همین ماه بود که کلی برنامه
داشتم که متاسفانه نبودم
حالا برگشتم و متاسفانه واسه ی ای دی اس ال مشکل پیش اومده ک مثل قبل
نمیتونم ۲۴ ساعته نت باشم و اگه کامنت گذاشتین و سر نزدم به بزرگی
خودتون ببخشید ب محض اینکه مشکل برطرف شد میام و سر میزنم این اینترنت
هوشمند هم واسه
خودش دردسرها داره راحت نیست خب زیاد وقتتونو گرفتم تابعد راستی اون پست
پایینی رو بخونین نظر هم یادتون نره آپ این ماهمه
بازم مثه همیشه خیلی دوستون دارم باااااااااااااااای![]()
نزدیک میشم وقتی حواست نیست
اونقدر که مرزی جز لباست نیست
از پشت سر چشماتو میگیرم
بگو کیم وگرنه میمیرم
نزدیک میشم وقتی حواست نیست
اونقدر که مرزی جز لباست نیست
از پشت سر چشماتو میگیرم
بگو کیم که برگشتم بگو وگرنه میمیرم
منم اون که تظاهر کرد نداره دیگه احساسی
شاید واسه همینم هست که دستامو نمیشناسی
منم اون که ازت دوره ولی قهرش حقیقت نیست
اونکه با تموم دلتنگیش تولد تو دعوت نیست
شاید از صورت خستم از این لهن غم آلودم
بفهمی من کیم امشب کجای زندگیت بودم
نمیخواستم بدونی تو چرا به گریه افتادم
اگر اصرار میکردم تو رو از دست میدادم
منم اونکه تظاهر کرد نداره دیگه احساسی
شاید واسه همینم هست که دستامو نمیشناسی
منم اونکه ازت دوره ولی قهرش حقیقت نیست
اونکه با تموم دلتنگیش تولد تو دعوت نیست

تکست آهنگ مهسا

تو نیز گفتی مرا دوست داری ، اما دوست داشتنت دو روز است ،
دیروز گذشت و آخرش امروز است!
این من هستم که وفادار خواهم ماند ،
این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند!
این من هستم که آخرش میسوزم ، این تو هستی که میروی
و من با چشمهای خیس به آن دور دستها چشم میدوزم
این من بودم که سهم دیدارم با تو عشق بود ،
این تو بودی که میگفتی از آغاز هم قصه من و تو دروغ بود!
تو هر چه دوست داری بگو، اما من هنوز بر سر حرفم هستم ، دوستت دارم.
خورشید بتابد یا نتابد، ماه باشد یا نباشد،
شب و روز من یکی شده ، فرقی ندارد برایم ،
همه چیز برایم رویا شده ، عشق تو برایم آرزو شده ،
به رویا و آرزو کاری ندارم ، حقیقت این است که دوستت دارم!
کاش تو نیز مثل من بودی ! مثل من عاشق ، بی قرار ، چشم انتظار
کاش تو نیز حال مرا داشتی، هوای مرا داشتی...
بی خیال میخواهی هوایم را داشته باش یا نداشته باش ،
میخواهی به انتظار من باش یا نباش ، من دوستت دارم
نمیترسم از رفتنت ، نمی بازم از شکستنت، نمیخندم و نمیگریم ،
از این هیاهو و التهاب تنها یک احساس است که می ماند ، دوستت دارم!
دوست داشتن تو دو روز باشد یا یک عمر مهم نیست ،
مهم این است که من در این دنیا و آن دنیا دوستت دارم
میخواهی باور کن یا نکن ، حس کن ، یا از آن بگذر ،
اما قبل از گذشتنت لحظه ای صبر کن...
دوستت دارم ...
حالا هر جا که میخواهی برو...

شعر : مهدی لقمانی

روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل
تراز همیشه.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.
مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند
دیوانگی فورا" فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.
و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه
قبول
کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد. شمردن ....یک...دو...سه...چهار...
همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛
خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛
اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛
هوس به مرکز زمین رفت؛
دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛
طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.
و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک...
همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست
تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان
کردن عشق مشکل است.
در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.
نودو ینج...نود و شش...نود و هفت...هنگامیکه دیوانگی به صد
رسید,عشق پرید و در بوته گل رز پنهان شد.
دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام.
اولین کسی را که پیداکردتنبلی بود؛ زیراتنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی
پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.
دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمین؛ یکی یکی همه را پیدا کرد جز عشق.
او از یافتن عشق ناامید شده بود.
حسادت در گوشهایش زمزمه کرد؛ تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او
پشت بوته گل رز است.
دیوانگی شاخه چنگک مانندی را ازدرخت کند وباشدت و هیجان زیاد ان را
در بوته گل رز فرو کرد. و دوباره، تا با صدای ناله ای متوقف شد .
عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و
از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد.
شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را
ببیند.
او کور شده بود.
دیوانگی گفت « من چه کردم؛ من چه کردم؛ چگونه می تواتم تو را درمان
کنم.»
عشق یاسخ داد:تو نمی توانی مرا درمان کنی، اما اگر می خواهی کاری
بکنی؛ راهنمای من شو.»
و اینگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در
کنار اوست.



خدا رادوست دارم ، به خاطر اینکه باهرusername که باشم ،من را connect میکند.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا D .C نمیکند.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت به من پیغام line busy
نمیدهد .


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با یک delete هر چی را بخواهم پاک
میکند.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه wallpaper که update میکند.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با اینکه خیلی بدم من را log offنمیکند.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همه چیز من را میداند ولی send to all
نمیکند.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه میگذارد که میخواهم in visible بروم.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه جزء friend هام میماند و من را
delete و ignore نمیکند.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه اجازه undo کردن را به من
میدهد.


خدا ا دوست دارم ، به خاطر اینکه من را install کرده است.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه friend برای من add کرده است.


خدا رادوست دارم ، به خاطر اینکه اراده کنم ، on میشود و من میتوانم
باهاش حرف بزنم.


خدارا دوست دارم ، به خاطر اینکه دلش را میشکنم ، اما او باز من را
میبخشد و shut down ام نمیکند.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه password اش را هیچ وقت یادم نمیرود،
کافیه فقط به دلم سربزنم.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هرگز گوشی اش را خاموش نمیکند.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تلفنش همیشه آنتن میدهد و شماره
اش همیشه در شبکه موجود است.


خدا را دوست دارم ، به خار اینکه هیچ وقت پیغام NO response نمیدهد.


خدا را دوست دارم ، به خااطر اینکه هیچ وقت ویروسی نمیشود و همیشه
سالم است.


خدارا دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت نیازی نیست براش BUZZ
بدهم.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه نامه هاش چند کلمه ای بیشتر نیست ،
تازه SPAMهم تو کارش نیست.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه وسط حرف زدنم نمیگوید وقت ندارم باید
بروم یا دارم با کس دیگری حرف میزنم.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه من را برای خودم میخواد نه برای
خودش.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه وقت دارد حرفهایم را بشنود.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه فقط وقت بی کاریش یاد من نمی افتد .


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه میتوانم از یکی دیگر پیشش گله کنم .


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه پیشم میماند و من را تنها
نمیگذارد ،دوست داشتنش ابدیست.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه میتوانم احساسم را راحت به آن بگویم
،نه اصلا نیازی نیست بگویم ، خودش میتواند نگفته حرفم را بخواند.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه به من میگوید دوستم دارد و دوست
داشتنش را مخفی نمیکند.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تنها کسی است که میتوانی جلوش
بدون اینکه خجل بشوی گریه کنی و بگویی دلت براش تنگ شده.


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه ، میگذارد دوستش داشته باشم ، وقتی
که میدانم لیاقت آنرا ندارم.


خدارا دوست دارم ، به خاطر اینکه از من میپذیرد که بگویم:
خدا را دوست دارم

